پر از خالی
پر از سر درد.
پر از محنت.
پر از غم های لذت بخش.
پر از غر های یک فانی.
پر از سد های هر جایی.
پر از حرف های بی نکته.
پر از متن های توخالی.
پر از دردم.
پر از خالی.
پر از هر کس
ز هر جایی
پر از بغض های پوسیده.
پر از اشکای هردمبیل.
پر از هیچم.
پر از افکار
پر از اذهان بی حالی.
پر از انسان.
پر از دیدن.
پر از کوری.
پر از سن های بی عقلی.
پر از خون های نی جاری.
پر از رگ های فانی ام.
پر از موهای بی مشکی.
پر از خط چروکیده.
پر از ته ریش بیحالی.
پر از مشت های فنی ام
که هر جا باز نگشاید.
پر از لبخند خشک و تر
پر از چشمان غمگینم.
پر از کار و نخوابیدن.
پر از سخت و بد و بیشم.
پر از درد و غم و رنجم.
پر از حالات بغرنج ام.
پر از درد پس سر ها
پر از اعصاب بیچاره
پر از قلب نرنجیده
پر از حرف نسنجیده
پر از لال بودن و گفتن
پر از فوش های بی حالت
پر از اندوه
پر از واج های ناممدوح.
پر از سردرد.
خالی از امید.
خالی از احساس مردانی.
خالی از الطاف.
خالی از عشاق.
خالی از احساس پروانه.
خالی از هر چیز
که میخواهی.
که دردت را نمیخواهی.
خالی ام از خود
ز هر باری
ز هر سهل و Good و عالی
بله، من نیز همه هیچم.
پر از درد و
خالی از امید.
[ پ.ن : گاهی درد ها اینقدر زیادن که بادهم قافیه و ریتم هم می سازن و انگار شعر بگی بهتر ازت بیرون میریزن...هعی]
- نسخه ای از منِ ناشناس